این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست

این چه شمعیست که جانها همه پروانه اوست

عاشورای امسال هم گذشت و من خوشحالم! خوشحال از اینکه هنوز چیزی در این دنیا وجود دارد که بتوان در فقدانش اندوهگین شد و برای لحظاتی هم که شده فارغ از این جهان و مناسبات و محاسبات مبتذلش به یاد رادمردی گریست. مردی  که زمانی در  این کره خاکی با معشوق و معبودش مغازله های عاشقانه داشته است و داستان عشق ورزی و وصال جاودانش از خاطره ها محو نشده است. خوشحال از اینکه  هنوزنشانه ای هست برای سرگشتگانی چون من که در دالان تاریک تاریخ بتوانند راهشان را پیدا کنند. که اگر حسین نبود  یقیناْ حجت بر ما تمام نمی شد. حسین پرچمی را که اسماعیل و عیسی و ادریس بر دوش می کشیدند، به سرزمین نینوا آورد وبر قلب تمام عاشقان  حضرت دوست استوار گردانید. و شعله ای را در جان مومنان بر افروخت که فروغ آن تا ابد دنیا را روشن و چراغانی کرده است. 

 و من امروز مبتهج و مسرورم که هنوز محبت کسی رادر دل دارم که قلبش مملو از رحمت و محبت  نسبت به بندگان گنهکار خداوند بود. آری من دوستدار اویم و او نیز قطعاً دوستدار من است باشد که خداوند به برکت این محبت نور رحمتش را بر قلب من بتاباند.