تعارض
تعطیلات فرصت خوبی بود که پس از مدتها، فیلم "به رنگ ارغوان" را ببینم. البته در این نوشته کاری به حاشیه های فیلم یا قصد نقادی ندارم که اساساً در تخصص من نیست. موضع صحبت من پیام داستان است چراکه، شاه بیت این غزل جدید حاتمی کیا یک کلمه بود و آنهم "تعارض" است که حقیقتاً همیشه ذهن مرا درگیر خود ساخته است. مفهوم تعارض سابقه ای به اندازه خلقت بشر دارد و درست از همان زمانی که آدم از خوردن میوه ممنوعه منع گردید تاکنون امتداد یافته است. البته اساس پذیرش این موضوع آنست که بپذیریم انسان، آزاد آفریده شده و در انتخاب سرنوشت خویش مختار است در آنصورت،احتمالاً با "کرکه گارد" هم عقیده هستیم که:" هولناکترین چیزی که به بشر داده شده است حق انتخاب و آزادیست." همه مادر طی زندگی، درگیر تعارضاتی جدی هستیم و گاهی برسر دوراهی هایی قرار می گیریم که انتخاب بسیار مشکل و شاید ناممکن می نماید. تعارضاتی میان عقل و عشق، عشق و وظیفه، وجدان و وظیفه و از این قبیل که چه بسا رنج بسیاری را متوجه انسان می کند و گاه تا پایان عمر همراه او می ماند. عوام و خواص جامعه هر یک با توجه به سطح و درک خویش، به نوعی از تعارضات، گرفتار می شوند. در فلسفه، ادبیات و هنر نیز تلاش زیادی شده تا این تعارضات به تصویر کشیده شده، مخاطب به چالش کشیده شود به عنوان مثال در داستان "بینوایان" شخصیتی وجود دارد به نام "بازرس ژاور" که در طول داستان در تعقیب ژان والژان است، چون اطمینان دارد که او یک جنایتکار است و وظیفه او دستگیری جانیان است، اما زمانیکه متوجه بی گناهی قهرمان داستان می شود در تعارض میان وجدان و انجام وظیفه گرفتار می شود و چون قادر به حل آن نمی شود خودش را در رودخانه غرق می کند.
بدواً به نظر می رسد که مفهوم تعارض ارتباط مستقیمی با اخلاقیات دارد و در این میانه، جماعتی که همیشه مایلند برای دیگران نسخه پیچی کنند با این استدلال که با نگاه مذهبی و رعایت اخلاقیات می توان بر تعارضات غلبه نمود به زعم خویش به ارشاد خلق می پردازند. اما بدون توجه به بحث فلسفی اخلاق و اینکه اساساً چه امری اخلاقی یا غیر اخلاقیست، این نکته شاید در خصوص برخی اقشار و عوام جامعه درست باشد، اما برای کسی که می خواهد از منظر عقلانی و وحیانی به صورت توامان به دنیا بنگرد، گاهی سطح مساله جابجا می شود و فرد درگیر سطح بالاتری از درگیری میان عقل و آموزه های مذهبی یا علم و دین و مسایلی از این دست می شود که در برخی موارد بسیار جانفرساست. داستان حضرت ابراهیم(ع) شاید مثال واضحی باشد، هنگامیکه او برای رسیدن به یقین، از خداوند می خواهد که چگونه زنده شدن مردگان پس از مرگ را به وی بنمایاند. در عمل نیز ما شاهدیم که افراد بسیار مذهبی و اخلاقی نیز در مقاطعی درگیر چالشهای این چنینی می شوند. من شخصا قایل به این هستم که مذهب ظرفیت تحمل مصایب را در انسان افزایش می دهد و آرامش بخش است اما حکمت بسیاری امور را برای انسان مکشوف نمی کند و چه بسا اگر ایمان کسی بر بنیاد آگاهی استوار نباشد به محض گرفتار شدن فرد در تعارضات، متزلزل شده و نابود می گردد.
به اعتقاد من تعارضات همیشه با انسان خواهند بود چرا که آنها از درون انسان برمی خیزند با انسان متولد می شوند و با او همراه خواهند بود و اساساً همین تعارضاتند که به زندگی انسان رنگ و معنا می بخشند. آدمی چون آهن خام است که در کوره این تعارضات می گدازد و ناخالصی هایش را از دست می دهد و با گذر از هر مرحله در سطح بالاتری از ادراک و معرفت قرار می گیرد.